قند عسل های مامان و بابا

خاطرات کودکی داداشی ها

دلنوشته های مادرانه...

 

 

                                      

 

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها

 

 

یا رب این غنچه ی زیبا که سپردی به منش
 
میسپارم به تو از چشم حسود چمنش

سلااااااام دوباره

سلام به عزیزای دل من .حدود یک سال از اخرین پستم میگذره.این یکسال به اندازه تمام عمری که تا حالا از خدا گرفتم حرف واسه گفتن دارم .اونقدر درگیر اتفاق های تازه و ماجرا بودیم که حتی دل و دماغ نوشتن هم نداشتم .نفس های من و بابا ....امیدهای زندگی ما... این مدت فقط قوت وجود شما بوده که ما روزها رو سپری کردیم و با مشکلات و روزهای سخت جنگیدیم. البته همه روزها یی که گذشت تجربه ای بود که در دفتر زندگیمون ثبت شد. خلاصه براتون میگم....ما از خونه ی قبل اسباب کشی کردیم و اسباب و وسایلامون رو تو خونه گزاشتیم.چون هنوز خونه ریزه کارایی داشت.خودمون هم رفتیم خونه مامان جون. اون کسی که ازش خونه رو خریدیم قول داد دو هفته ای خونه رو کامل کنه.ماشین رو ه...
16 خرداد 1395

حال و هوای این روزا..

سلام به عزیزای دل من که با وجودشون زندگیمون قشنگ تر و با معنی هست. این روزا هوای شیراز خیلی عالی شده و اکثر شب ها و عصر ها میریم پارک و بازی و خدا رو شکر کمتر حوصلتون سر میره از چهارشنبه هفته ی پیش هم مدرسه ها تعطیل شد و همگی راحت شدیم .کلاس زبان هم به مدت یک ماه تعطیله و یعنی پارسا رو ابر هاست.ارامش رو تو صورت بچم واقعا میبینم .بدون هیچ فکری با ارامش بازی میکنه یه خبر خیلی خیلی خوب .....بالاخره تونستیم شیراز خونه بخریم. واقعا خوشحالم.امیدوارم  هر کسی دلش خونه میخات خداوند بهش ببخشه.الهی امین البته خیلی بدهکار شدیم و یه کوچولو باید تحمل کنیم .ماشین هم فروختیم ولی باید تو اولین فرصت یکی بخریم چون واقعا بی ماشینی سخته ا...
4 خرداد 1394

پدر نبض زندگی...

در سایه آفتاب پدر پدر! گرچه خانه ما از آینه نبود؛ اما خسته‏ ترین مهربانی عالم، در آینه چشمان مردانه‏ات، کودکی‏هایم را بدرقه کرد، تا امروز به معنای تو برسم. می‏خواهم بگویم، ببخش اگر پای تک درخت حیاطمان، پنهانی، غصه‏هایی را خوردی که مال تو نبودند! ببخش اگر ناخن‏های ضرب‏ دیده ‏ات را ندیدم که لای درهای بسته روزگار، مانده بود و ببخش اگر همیشه، پیش از رسیدن تو، خواب بودم؛ اما امروز، بیدارتر از همیشه، آمده‏ام تا به جای آویختن بر شانه تو، بوسه بر بلندای پیشانی‏ات بزنم. سایه‏ات کم مباد ای پدرم! آن روزها، سایه‏ات آن‏قدر بزرگ بود که وقتی می‏ایستادی، همه چیز را فرا می‏گرفت؛ اما...
14 ارديبهشت 1394

اغاز سال 1394 مبااااارک...

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام به همه .به قند عسلا ...به دوستای گلمون و به سال نو ...امیدوارم سال خوب و پر برکتی برای همه باشه و همه سالم و تندرست باشند .ان شاالله. خوب بریم سر خاطرات...متاسفانه دوربین هنگ کرده فعلا عکس نداریم اما بزودی میزارم... خوب ما برای تعطیلات امسال تصمیم گرفتیم بریم و در کنار خانواده بابایی باشیم .خیلی دلمون تنگ شده بود .قرار بود خانواده بابا سال تحویل مرقد بی بی حکیمه باشن .ایشون خواهر امام رضا (ع) هست که درنزدیکیه گچساران میان یک کوه هست .خیلی باصفاست .قبلا دو بار دیگه رفته بودیم وقتی پارسا کوچولو بود. قرار شد ما از شیراز بریم بی بی حکیمه و خانواده بابا از برازجون...ما روز جمعه ساع...
20 فروردين 1394

چهارشنبه سوری سال93...

عروسکای نازم امسال دومین سالی بود که رفتیم چهارشنبه سوری .من کلا با این کار مخالفم .چند جا دعوت بودیم ولی از اونجایی که من خیلی میترسم اگه جای شلوغ بریم کسی بخوات و شیطونی کنه و ترقه بازی ...این جور کارا از رفتن انصراف دادم. مامان جونیا هم بنده خدا بخاطر ما نرفتن.قرار شد با هم یه جای نسبتا پرت و خاوت بریم .مامان جون هم زحمت کشید و واسمون اش رشته درست کرد. ساعت 9 شب در حالی که بارون میبارید(و اصولا شیرازیا اصلا همچین مواردی واسشون اهمیت نداره)رفتیم بیرون. یه جای دنج پیدا کردیم و اقا جون مشغول شد تا اتیش روشن کنه .چون همه جا خیس لبود و چوب خشک پیدا نمیشد اقا جون هر چی تیکه های ام دی اف و دیوار کوب های خونشون بود رو اورده بود .هر کی رد...
27 اسفند 1393

عکس های قند عسلا...

       این دو تا عکس هم از تولد بابایی متاسفانه بقیه عکسها مورد داشت .پارسا هم طبق معمول افتخار نداد ازش عکس تکی بگیریم....ان شاالله 120 ساله شی عشق همیشگی♥♥♥♥                   خودم فداااااااااااااااااااااااااات♥♥♥♥♥♥♥♥                 خدایا چرا اینا اینقدر از عکس گرفتن بدشون میاد ....باور کنید مردم تا این چند تا عک...
25 اسفند 1393

عکس های قند عسلا...

قند عسلای گلم در پارک بازی مجتمع زیتون♥♥♥     زمستون نمیشه پارک بریم فقط از پارکهای سر پوشیده میشه استفاده کرد.از طرفی هم وقت نمیشد ببریمتون .تو هفتع که بابایی خیلی سرش شلوغه و وقتی میاد خونه خیلی خستست .این عکسا هم مال حدود ا ماه پیشه عص پنجشنبه                 این اولین باری بود که پارسا بولینگ واقعی بازی میکرد.تا حالا همش با اسباب بازیای مختلف بازی کرده بود .گل پسری تو دو تا حرکت همشو انداخت            ...
25 اسفند 1393

زمستانه...

امسال زمستون هم داره تموم میشه مثل تموم ماهها و روز ها...مثل همه ی سالها... امسال پر از فراز و نشیب بود .پر از اتفاق های خوب و شیرین ...پر از روزهای کودکی ...پر از مشق و کتاب...پر از خنده و پر از گریه...امسال چند نفر از عزیزانمون رو از دست دادیم و فقط خاطراتشون واسمون موند ...امسال چند کوچولو هم به جمع خانواده و فامیل اضافه شدن که با اومدنشون کلی شادی اوردن.. اینا رو گفتم تا بدونید دنیا خیلی کوچیکه.روزها بدون در نظر گرفتن شادی یا غم تو میگزره و توجهی به تو نداره...ولی تو مواظب گذر زمان باش تا ازش عقب نمونی... عزیزای دل من ..نمیدونم با این چند تا دکمه کیبورد چطور تموم احساساتم رو از عشق شما بنویسم.تموم زندگیم ...تموم رویاهام...تموم م...
19 اسفند 1393