قند عسل های مامان و بابا

برای پارسا...مرد کوچکم...

پسرم....                                                      برگ گلم....   غنچه ی خوشرنگ دلم....   دست خود را حلقه زن بر گردنم....   خنده زن بر چشم های خسته ام.....   عشق تو اغاز صبح زندگیست....       مهر تو اغاز لطف و بندگیست....   سر گذار بر شانه های مادرت....   بوسه زن بر گونه های زرد...
4 آذر 1392

نمک خونه ی ما...

عزیز دل مامانی این روزا خیلی وقت کم میارم .نمیدونم چرا ولی همش در حال دویدن هستم. مرتب از ت عکس میگیرم ولی فرصت نمیکنم واست تو وبلاگ بذازم. مامانی رو ببخش عشقم امروز داشتم فایل عکساتو مرتب میکردم چند تا عکس دیدم که یادم رفته بود بزارم که الان واست اپلود میکنم...دوستت دارم نففففففففففففففففففففس                 این عکس مال 2 ماه پیشه .توی اتاق خودتون و روی تخت خودتی عشقم             فدای اون انگشتات بشم من                   &n...
4 آذر 1392

اخر هفته ی ما...

سلام به همه ی دوستای گلمون .     امروز با کلی عکس از اخر هفتمون اومدیم.اول یه خبر که بازم طاها جوجو دو تا دندون عجیب غریب در اورد ی.دندون نیش بالا سمت راست ودندون اسیاب اخر از بالا بازم راست.قربونت برم خیلی اذیت میشی تا دندونات در بیاد .حسابی لاغر شدی نفسم..   روز پنج شنبه صبح اقاجون و خاله الناز اومدن پیش ما و اقا جون دعوتمون کرد شام خونشون .(البته بماند که ما یه شب در میون اونجاییم خخخخخخخخخ)ولی مثل اینکه مهمونای دیگه ای هم دعوت بودن .خاله زری اینا .دایی مهدی خودم و مامان بزرگ وبابا بزرگ و خاله شهدخت هم بودن .مامان جون هم  مثل همیشه حسابی افتاده بود تو زحمت . دوربین رو با خودم نبورده بودم و هیچ عکسی نگرفتم&...
2 آذر 1392

مو طلای من ...

جیگر گوشه ام طا ها گلی سلام . هر روز که میگذرد بیشتر از قبل دوست دارم اونقدر که دکمه های این کیبورد قادر به وصفش نیست. برای یه مادر خیلی سخته دوست داشتن بچه هاشو به زبون بگه چقدره .درسته شما مادر نمیشید و لی پدر میشید ایشالا اون وقت حال حرفای مامان رو درک میکنید. عشقم   نفسم   نور چشمم   اون قدر شیرین شدی ماشالا که روزی هزار بار میخورمت . موهای نازت هم بلند شده .اونقدر که میشه باکش ببندیش  وای که چقدر خواستنی میشی جیگر                                       &nb...
30 آبان 1392

نوکران امام حسین...

سلام قند عسلا تاج سرا.این چند روز همش با مهمونا میرفتیم هیئت واسه عزاداری .ما شا الله هر دوتون خیلی اقا بودید و و اسه سالار شهیدان سینه زنی کردید ایشالا خدا قبول کنه . پارسا که کلا عزاداری رو بلد بود و حتی شعر های سال های گذشته رو هم از حفظ بود و طاها جونی هم قربونش برم امسال یاد گرفته بود تا میگفتیم یا حسین سینه میزد .الهی قربون اون دستای کوچیکت بشم مامانی             این عکس شب تاسوعاست قبل از رفتن به هیئت             الهی فدات شم . اینجا خواب بودی من هم گذاشتمت تو.ی گهواره ی علی اصغر .خیلی معصوم شده بودی...        ...
24 آبان 1392

مهمون داریم...

قند عسلای گلم سلام ... چند روزیه مامان بزرگ با عمه سمیرا و پویان کوچولو اومدن پیش ما مهمونی... قراره تا پایان دهه ی محرم مهمونمون باشن .از اونجایی که هوا سرده نمیشه زیاد بیرون رفت .البته ما از سرما نمیترسیم و چند باری رفتیم بیرون .شاهچراغ رفتیم ولی اینقدر خسته بودم که فراموش کردم عکس بگیرم  ولی چند شب پیش که رفتیم پارک  که عکساش رو میذارم ...                     سلام پسر عمه....بیا با هم بریم پایین.1...2...3                 ا کجایی پس؟؟؟ چرا نیومدی؟؟؟؟         ...
21 آبان 1392

بازی های نی نی...

عروسک من الهی مامان قربونت بشه هر وقت که من میام بنویسم تو تو عالم رویا با فرشته ها بازی میکنی. تازگی ها بگی نگی یه کم شیطون بلا شدی  .مخصوصا عاشق کفشی میری سراغ جا کفشی و همشو بیرون میریزی . میگی نه نگاه...................                                                     کی منم مبتونم کفشای اینقدری بپوشم ؟؟؟؟؟؟؟هاااااااااااا ...
21 آبان 1392